این نوشته را زمانی که نوروز 91 از سفر بر می گشتم، نوشتم:

روز یکشنبه سفر آغاز شد/ بال شوق آماده ی پرواز شد

اولین ظهر سفر در قم گذشت/ در میان آن عرب مردم گذشت

آن پیاده زائران کز کربلا/ طی نمودند آن ره پر از بلا (1)

بعد از آن مقصد علی عباس بود/منزل شب سرد بی مقیاس بود

منزل بعدیمان شیراز خوش/ شهر شعر و شاعر و آواز خوش

صبح نوروز و هوای شاچراغ/ ظهر عید و آن ارم فرخنده باغ

باغ حافظ بوی گل های خوشش/ جان فزاید همچو شعر غمکشش

ای کاکو شیرازیو نادر کجاست/میدانو ر می بینی؟ بعد از اوجاست (2)

صبح سوم نزد شاه شاعران/ سعدی استاد سخن زیبا لسان

تخت جمشید آن نماد اقتدار/ ای تو ایرانی نفس را تازه دار

آن ستون ها را نگه کن همسفر/ جاده ی تاریخ ایران کن گذر

خواجوی کرمانی و ارگ کریم/ یک نظر افکنده دار و بگذریم

راه در پیش است تا بندر رسیم/ تا خمیر و تا به قشم اندر رسیم

روز پنجم روز دریا و خلیج/ بعد از آن کز فرط ره گشتیم گیج

مسجد عثمان درون لافت بود/ درگهان بود و لباس و بافت بود

قیمت اجناس آن جا نازل است/ جزر و مد آب دریا پازل است

یک سفر قایق سواری و گذار/ خوش بود در آن خلیج خوش گوار!

شهر قشم و آب کم یا رب نما/ یک نظر بر شهر قشم بی نوا

بعد از این جا هم گناوه در ره است/ ره دراز و توشه ها مان در ته است

بی نهار و بی غذا تا نیمه شب/سیب و کیک و قرص نعناع رفع تب

صبح هشتم را تو در بازار گرد/ عصر در ساحل شو و دریا بگرد

هر شروعی با تمامی همره است/ آن چه ماند یاد خوب این ره است

پی نوشت:

1. در راه گروهی، در حدود 100 نفر، از مردم کربلا را دیدیم که پیاده از کربلا به سمت مشهد رهسپار شده بودند و از نزدیک قم عبور می­کردند.

2. در شیراز در محله ای که به نام نادر شناخته می شد، ساکن شده بودیم.